الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
64
كفاية الأصول ( فارسى )
يعنى : هركس مستعمل فيه را عام بداند ، موضوع له را نيز عام مىداند . * مقدمة بفرمائيد جزئى از نظر منطقى بر چند قسم است ؟ بر دو قسم است : 1 - جزئى حقيقى . 2 - جزئى اضافى . * تفاوت جزئى حقيقى با جزئى اضافى در چيست ؟ در اينست كه : 1 - جزئى حقيقى مفهومى است كه به هيچ وجه قابل صدق بر كثرين نيست . 2 - جزئى اضافى ، مفهومى است كه وقتى او را با مفهوم كلى مافوقش مقايسه مىكنيم ، جزئى است و الّا خود نيز حقيقتا يك مفهوم كلى است ، مثل : مفهوم انسان ، نسبت به مفهوم حيوان . * با توجه به مقدمهء فوق مراد از « و لذا التجاء بعض الفحول الى جعله جزئيا اضافيا » چيست ؟ اينست كه : برخى از فحول ( مثل : صاحب فصول ) كه به خصوصيّت مستعمل فيه حروف قائلاند با برخورد با امثلهء مذكور گفتهاند : معناى حرف در اين موارد جزئى اضافى است . يعنى : اگرچه كلى بوده و دليل برآن ، حصول امتثال به هر فردى از ابتداء و انتها مىباشد و لكن در عين حال نسبت به معناى ابتداء و انتهاى اسمى كه كلى محض مىباشند ، جزئى اضافى است . * مراد آخوند از « و هو كما ترى . . . » چيست ؟ اينست كه : فرمودهء صاحب فصول نيز مورد اشكال است ، چرا كه اجمالا مىگوييم : 1 - ميان معناى اسمى و حرفى از اين نظر فرقى نمىباشد . 2 - التزام به جزئى اضافى دليلى بر اينكه مستعمل فيه حروف خاصّ است نمىباشد ، چرا كه مراد از خاص ، جزئى حقيقى است و نه جزئى اضافى . به عبارت ديگر : 1 - جزئى اضافى صرفا يك عنوان انتزاعى است و عنوان انتزاعى نمىتواند واقع را عوض كند . 2 - واقع در موارد مذكور اينست كه : مستعمل فيه و موضوع له آنها عام و كلى است . حال : شما مىخواهيد نام اين واقع را كلى بگذاريد و يا جزئى اضافى ، حقيقت يك چيز است . * پس مراد از « و ان كانت هى الموجبة لكونه جزئيا ذهنيا حيث . . . » چيست ؟ بيان شقّ دوم اشكال است مبنى بر اينكه : اگر مراد شما از خاص بودن موضوع له يا مستعمل فيه ، خصوصيت ذهنى باشد ، بدين معنا كه معناى حروف را جزئى ذهنى و مصاديق ذهنى ابتداء و انتهاء و ظرفيت مىدانيد .